امروز : پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۶ - 2018 January 18
۱۵:۲۲
کد خبر: ۴۰۹۳
تاریخ انتشار: ۲۸ تير ۱۳۹۳ - ۱۶:۴۷
تعداد بازدید: ۲۴۷۳
واگویه‌ای با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
خيابان هاي سرزمينم با امواج ماهواره و مد و تجمل گرايي و اشرافيت و فرهنگ غربي و مشي سکولار و بي بند و باري و تحريک شهوات و هيجانات کاذب جوانان و دام و دانه اعتياد مدرن و صنعتي مبدل به جبهه جنگ مي کنند!

«.مدّاح.نیوز.».؛ انتظارت با ما چه ها که نکرده! نه فقط ما ... ابرار عالم ، احرار عالم ، انبياء و اوصياء و پدران پاک نهادت انتظارت را مي کشند. اي ماحصل خون حسين بن علي عليه السلام ، اي ثمره کربلا ... ايها العزيز! به فريادمان برس که ديگر تنگنا از اين سخت تر نمي شود . مخمصه از اين جدي تر نمي شود . اگر چه حکايت تکراري است ؛ تو فريادرس و پشت و پناهي و ما اطفال محتاج نگاه تو . باز حکايت انار مکر و تزوير است و جواب معماها که فقط تو می‌داني و بس.

باز هم بافته هاي ابليس است در قالب رساله ها و فرقه هاي اگزيستانسياليسم

باز هم زخم بر روي زخم است

نمي‌دانم چه بخوانمت !

نميدانم چه بنامم که قصور نباشد، که نابندگي نباشد!بگذار به رسم و عادت ديرينه تمام عمرم بخوانمت : يا صاحب الزمان! يا صاحب الزمان ؛ چه مي‌گذرد اين روزها بر تو در واويلاي خون و فتنه ي جهان؟ چه بر سر دلت مي آيد با ديدن کودکان سوريه ، کودکان عراق ، اطفال غزه ... چه ميگذرد در جهان وسيع قلب ملکوتي ات از حال و روز ما ؟ حال و روز ام القراي دنياي اسلام ؟

آقاجان ! دشمنان بسيارند فرقه مي سازند و بهائيت و وهابيت علم مي کنند ؛ علم شيطان! شيطان‌پرستي راه مي اندازند ! اطفال يک چشم را از اقصي نقاط جهان جمع مي‌کنند تا دجالي بسازند و پشت مکرش پنهان شوند!

دستشان به ايران که نمي‌رسد، خيابان هاي سرزمينم را - که تنها سرزميني است که از لوث وجود شياطين پاکسازي شده ، و به چه قيمت گزافي ، و به قيمت خون هزاران شهيد - با امواج ماهواره و مد و تجمل گرايي و اشرافيت و فرهنگ غربي و مشي سکولار و بي بند و باري و تحريک شهوات و هيجانات کاذب جوانان و دام و دانه اعتياد مدرن و صنعتي مبدل به جبهه جنگ مي کنند!

آنگونه که تو گويي خاکريزها و سنگرها به داخل يکايک خيابان ها و کوچه‌ها کشيده شود.
جنگ جهنم و بهشت راه افتاده است اينجا ؛ آقا ! مي گويند بهشت زوري نيست! و من ناخودآگاه به ياد برادران پاسدار غيورم مي افتم که در همين حوالي ، سه دهه سال قبل آنها را ذبح کردند و سر بريدند ؛ بي جرم و بي جنايت!

و آن وقت بي اختيار اشکهايم جاري مي شود و بياد جمله معلم شهيد حسن‌زاده مي افتم که در شب عمليات به خود مي لرزيد و به همرزمش مي گفت ببين تا کمر در خون فرو رفته ايم ! واي از آن روز که يادمان برود و راحت پا روي اين خون ها بگذاريم و رد شويم!

معرفت و دوربرد انديشه بشر با اينهمه پيشرفت تکنولوژي ، تا بدين حد افول کرده و دچار جاهليت مدرنيته گشته که بر طبل بي عاري مي کوبند و پاي‌افشاني مي کنند.آرمان گم شده است . آرمان را چه تعاریف دم دستی می کنند مردمان زمانه‌! حال آنکه آرمان فقط تویی و بس . آرمان جهانی است که تو بر آن حکومت میکنی و در سایه سار آرامشت همه آرام می گیرند و عقول کامل می‌شود ...

آرمان تویی و آرمانخواهان جهان چه قلیل اند و چه مظلومانه تحت لوای حزب الله هم الغالبون در جای جای زمین غریبانه مقاومت می کنند و جانانه می‌جنگند و انتظار آمدنت را می کشند. چه دل خوني داري تو اي آقا ... و من در حيرتم از کار دشمنانت!

اين همه خوف و هراسشان از تو اي عدل مجسم ، لاجرم کارشان را خواهد ساخت. گيرم شيعه را در جاي جاي دنيا بکشند و مسلمانان را به جان هم اندازند و فرقه هاي جعلي بسازند و ... با نظم و مديريت واحد جهاني تو ، با حکومت سراسري و يکپارچه تو، با ولايت مطلقه تو بر عالمين ، با آمدن تو و با اتفاق بزرگ ظهورت چه خواهند کرد؟ اي شمشير خدا ! اي دست بلند و قدرتمند خدا در زمين! از نيام غيبت به در آي و کار خفاشان را تمام کن ! با گرگ هاي عالم در بيفت! بگذار با گرگ هاي عالم دربيفتيم و کار را يکسره کنيم ! تا هيچ منافقي نتواند پشت هيچ سنگ حيله و کيدي نفاقش را پنهان کند.

شياطين انس و جان متحد شده اند آقا . این صهیونیست ها که دارند نفس‌های آخرشان را می کشند، مي تازند بر ما. مکر می کنند با ما. بيا بشکن طلسم شومشان را. فرعونها و اهريمن ها به جان توحيد و يکتا پرستي افتاده اند. با فرقه‌هاي جعلي به جنگ ولايت و سلسله نور و تاليان آن آمده اند.

باز کن بيرق خونخواهي ات را و برافراز بر بالاي بلندي هاي جهان علم البيعت لله را . اي آب! اي حيات! اي تنها ملجأ ! اي اميد مطلق ... ما را جز تو پناهي نيست . بيا. بيراهه ها را آن سان هزار در هزار کرده اند که راه گم شده است . اي صراط مستقيم خدا ، بيا. حق و باطل را در هم آميخته اند سحره مدرن جهان و عوالم را آن سان به هم پيوسته اند که راه نفسمان بند آمده است.

روزگاراني که هر ثانيه اش فتنه باران دارد و اگر سحرگاهي بگذرد و با مضامين پيمان نامه عهد با تو تجديد ميثاق نکنيم ، نمي‌دانم از دين و ايمانمان چيزي باقي مي ماند يا نه! اي وارث مهرباني هاي پدرانه علي عليه السلام ...

علي عليه السلام را به يتيم نوازي هايش شناسايم . علي عليه السلام را به اباالايتام بودنش مي‌شناسند عالميان ... و تو که وارث آن مهرباني بيکرانه اي ، اينک با ديدن حال و روز اطفال بي گناه بحرين و غزه و عراق و ... چگونه‌اي؟!

و اگر جهان بر سر حقيقت يگانه ولايت متفق بود و دين خاتم الانبياء را هفتاد و چند فرقه نمي‌کردند جاهلان ، اينک ما از تو محروم نبوديم . اينک دعواي بهشت و جهنم در سرزمين سلمان فارسي نداشتيم . اينک خون برادران شهيدمان غوغا نميکرد تا ما را از رويت اينهمه منکر و سکوتي که کرده ايم نهيب بزند. اينک تو در ميان ما بودي و ما گرداگردت نشسته بوديم و آرامش به معناي حقيقي اش جهان را سايه گسترده بود و زمين آرام گرفته بود ...

لعنت بر آن جهالتي که علي عليه السلام را از بشر گرفت و پسران پاک نهاد معصومش را حلقوم دريد و جگر تکه تکه نمود و تبعيد و آواره کرد و ... و اينک ؛ دنباله همان ابوجهل ها و خوارج و اموي ها و عباسي ها و ... با نقاب‌هاي تازه القاعده و داعش و النصره و ... با همه قوايشان مي تازند بر ما ...طبيب دردهاي ما ... مرهم بياور. حضرت آرامش، لبخند و مهرباني بياور. پيراهني بفرست ...

نسيم سرگردان اين حوالي را بگو ساکت شود تا بي غوغا ، به عطر پيراهنت صبر و قرار از سر بگيريم ... که جانمان به لب آمد از اين دوري.

يعني ميشود که بشود : وابيضت عيناه ! و قال اني لاجد ريح يوسف فارتدّ بصيراً؟
اي صاحب الزمان ... به فريادمان برس


پربازدید ها
پربحث ترین عناوین