امروز : شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶ - 2017 November 18
۱۳:۵۶
کد خبر: ۴۰۲۷
تاریخ انتشار: ۰۷ تير ۱۳۹۳ - ۱۸:۴۱
تعداد بازدید: ۱۳۱۴
پاسخی به شبهه دشمنان پیرامون شخصیت فقهی آیت‌الله خامنه‌ای؛
هنگام رأی گیری درمجلس خبرگان برای رهبری حضرت آیة الله خامنه ای دامت برکاته اجتهادشان با قیام بینه شرعیه نزد این جانب ثابت بود ولی بعداً بواسطه حضور در جلسات مباحثه فقهی شخصاً به اجتهاد ایشان پی بردم.
بر اساس مکتب شیعی در زمان غیبت امام معصوم، امور مختلف مردم همچون راهنمایی و ارشاد، آموزش احکام دین، شئون سیاسی و اجتماعی ایشان و... بر عهده فقها و مراجع می باشد. هر چند امروزه همه ما از یک مرجع تقلید پیروی می کنیم اما کمتر درباره مراحل و سطوح علمی در حوزه علمیه و چگونگی رسیدن به مقام شامخ مرجعیت شنیده ایم.  دیدبان در این یادداشت در پی آن است تا ضمن بیان این مراحل، به صورت مصداقی به چگونگی به مرجعیت رسیدن آیت الله خامنه ای بپردازد.

سطوح و مراحل مختلف علمی در حوزه علمیه

مطالعات حوزوی شامل 5 مرحله می باشد:

مطالعات مقدماتی:

عنوان این دوره نشان از نوع دروسی است که طلاب در سال های اول خود باید آنها را مطالعه بکنند. این دروس که شامل ادبیات عرب، منطق، فقه، اصول و برخی علوم مقدماتی دیگر می باشد، ابزاری است در اختیار طلاب تا به کمک آنها بتوانند آیات قرآن، متون روایی و حدیثی و مسائل مربوط به اصول فقه را درک و تجزیه و تحلیل کنند. این دوره داراى ۶ پایه است و دوره عمومى محسوب می شود و همه طلاب این سطح را مى گذرانند، دوره هاى تخصصى بعد از این مرحله شروع مى شود. برای افرادی که از میزانی هوش، ذکاوت و انگیزه برخوردار هستند در طی 3 تا 6 سال ممکن خواهد بود.

چگونگی احراز مرجعیت رهبر انقلاب

مطالعات سطح عالی:

 طلاب در این مرحله باید دروس "رسائل" ، "مکاسب" ‌و "کفایه" را مطالعه کنند. این دوره معمولا در 5 سال به پایان می رسد. در ادامه به معرفی مختصر این سه کتاب مهم می پردازیم.

مهم ترین کتاب هاى درسى سطح عالى حوزه در موضوع علم اصول، دو کتاب ارزشمند رسائل و کفایه است. رسائل اثری است از شیخ انصارى، اصولیِ نوگرا و مؤسس اصول جدید است.کتاب دیگر «کفایه الأصول» (معمولا به اختصار کفایه خوانده می‌شود) تألیف عالم ربانى،آخوند خراسانى است که در دو جلد، به اختصار، دوره اى کامل و عمیق از مباحث علم اصول را شامل مى گردد. این کتاب در دوره سطوح عالی حوزه و بعد از کتاب اصول فقه اثر محمدرضا مظفر و رسائل شیخ انصاری خوانده می‌شود و متن کتاب درس خارج اصول بسیاری از علما نیز می‌باشد. 

کتاب مکاسب، یکی از آثار برجسته شیعی در زمینه فقه و احکام دین است که شیخ انصاری در آن با ژرف‌اندیشی و چیره‌دستی، مسائل مربوط به مکاسب را در سه بخش «محرمه»، «بیع» و «خیارات» سامان داده است.

دوره خارج:

«درس خارج، به معنی بررسی تحقیقی آرا و اقوال دیگران و نقد آنها و اختیار رای صحیح از میان آرا و نظریات موجود یا ابداع یک نظریه جدید است؛ از این رو با دروس سطح تفاوت زیادی دارد. در دروس سطح، یک کتاب از میان کتاب های تالیف شده توسط بزرگان فن که دارای شاخصه تدریسی است انتخاب می شود و به وسیله یک استاد خاص تدریس می شود و به طور کلی تدریس آن به شرح و توضیح موضوع هر مسئله، استدلال ها و نتیجه گیری ها در محدوده مبانی مولف کتاب منحصر می شود و استاد بیش از شرح متن و توضیح حواشی وظیفه ای ندارد.

 ولی در درس خارج بررسی ها و نقدها به مبنای یک نفر منحصر نمی شود بلکه استاد باید به بررسی و نقد آرای مختلف بپردازد و ارائه بحث به گونه ای باشد که شاگرد را با مبانی مختلف آشنا کند و شیوه نقد و بررسی در آرا را به او بیاموزد و با قرار دادن او در محور و مرکز بحث و آشنا کردن او با نقطه اشکال و محور اساسی بحث در مسئله و به عبارت دیگر با روشی که شاگرد بتواند خود را در محور بحث ببیند، طریق اختیار مبنا و حل اشکالات را به او بیاموزد.»

به پایان رساندن دوره درس خارج فقه محدود به زمان نیست ولی دوره درس خارج اصول را می توان به طور میانگین در 10 سال به طور مختصر و مفید به اتمام رساند.


دوره اجتهاد:

اجتهاد در فارسی به معنی کوشش یا تلاش کردن، با بصیرت شدن در امور و آگاه شدن است. اما در اصطلاح فقها اجتهاد عبارت است از: تلاشى علمى و روش‌مند جهت استنباط و استخراج احکام شرعی فرعی از منابع فقه اسلامی است. منابع فقه اسلامی عبارتند از:قرآن، سنت، عقل و اجماع.

کلمه مجتهد با همین نگرش، بر فقیه اطلاق‌مى‌شود. بنابراین، مجتهد کسى است که واجد ملکه استنباط باشد؛ هر چند بالفعل به استنباط نپردازد.

مجتهد اعلم به کسی گفته می‌شود که در زمینه علوم مورد نیاز برای کسب اجتهاد(علم کلام، اصول فقه، علم رجال و علم حدیث، منطق، ادبیات عرب، تفسیر قرآن) از دیگر مجتهدان معاصر خود، دانشمند تر و آگاه تر باشد. البته این اصطلاح معمولا در دوران مرجعیت کاربرد دارد.

دوره مرجعیت:

مرجعیت یک شأن اجتماعى است؛ نه یک شأن علمى و فقهىِ بالاتر از فقاهت. فقاهت یا همان اجتهاد صلاحیت علمى و شرط مرجعیت است. بسیارى از فقیهان راضى به پذیرش این شأن اجتماعى نیستند در حالی که صلاحیت مرجعیت را دارا هستند، ترجیح مى‏دهند که این مسؤولیت را بر دوش نگیرند. برخى دیگر نیز آن را مى‏پذیرند و مرجع تقلید مى‏شوند.به عنوان مثالی برای تقریب به ذهن می توان گفت علما و دانشمندانی چون: مرحوم آیت‌الله علامه طباطبایی، آیت الله علامه جعفری، آیت‌الله مطهری، آیت‌الله بهشتی علیرغم داشتن شرایط مرجعیت وارد این عرصه نشدند. بنابراین نباید تصور کرد هر فقیهى که مرجع تقلید مى‏شود، لزوماً از دیگر فقهایى که این شأن را نمى‏پذیرند، برتر و عالم‏تر است. البته مرجع تقلید باید فقیه اعلم باشد؛ اما اعلمیت منحصر در مراجع تقلید نیست و ممکن است در زمان حیات مراجع عده ای وجود داشته باشند که از نظر فقهی و علمی با ایشان هم تراز باشد.

مهم‌ترین شرایط و معیارهای مرجعیت عبارتند از: فقاهت، عدالت، تقوی‏، اعلمیت، شجاعت، آگاهی به اوضاع زمان و مکان، فتوا دادن و...

از آنجایی که تشخیص شرایط مرجعیت برای همه افراد ممکن نیست، عده ای از فقها و علما این وظیفه خطیر را می پذیرند و به اعلام برخی از واجدین شرایط مرجعیت میادرت می ورزند. در میان فقها چنین امری به «اجازه اجتهاد» معروف است.

بنابراین به طور خلاصه باید گفت مرجع کسی است که اولا به درجه اجتهاد رسیده و قادر است در همه یا اکثر ابواب فقهی فتوا صادر کند ثانیا به درخواست یا به تشخیص علما و فقها، احساس ضرورت کرده و این جایگاه را می پذیرد و در نهایت عده ای از مقلدان به ایشان رجوع می کنند. کثرت مقلدان هم لزوما دلیل بر اعلمیت یک مرجع نسبت به سایرین نیست.

دو نکته:

1- برای طلاب پیمودن این مراحل اختیاری و بنا به هدف ایشان می باشد. یعنی ممکن است طلبه ای قصد اتمام مراحل حوزوی را نداشته باشد و در میانه یا ابتدای راه مسیر دیگری را برای رسیدن به هدف خود برگزیند. از طرفی پیمودن این مراحل به دلیل سنوات طولانی و طاقت فرسا بودن مسائل فقهی و اصولی، از توان بسیاری خارج است. لذا در میان شمار بالای طلاب در حوزه های علمیه، افراد معدودی موفق به اتمام مراحل می شوند.

2- معمولا طلاب در هر مرحله از سطوح حوزوی، مرحله قبل را تدریس می کنند، مثلا اگر کسی در دوره سطح عالی باشد می تواند دوره مقدماتی را تدریس کند یا کسی که مجتهد شده، درس خارج دایر کند.

دوران تحصیلی آیت الله خامنه ای

تحصیل در مشهد

سیدعلی خامنه‌ای تحصیل را در چهارسالگی از مکتب‌خانه و با فراگیری قرآن‌کریم شروع کرد. دوره دبستان را در نخستین مدرسه اسلامی مشهد، دارالتعلیم دیانتی، گذراند. در همین ایام، یادگیری قرائت و تجوید قرآن را نزد برخی قاریان مشهد شروع کرد. همزمان با تحصیل در کلاس پنجم دبستان، تحصیلات مقدماتی حوزوی را نیز آغاز نمود. شوق وافر او به تحصیلات حوزوی و تشویق والدین سبب شد که وی پس از اتمام دوره دبستان، وارد دنیای طلبگی شود و تحصیل علوم دینی را در مدرسه سلیمان خان ادامه دهد.

وی بخشی از مقدمات را نیز نزد پدر طی کرد.( لازم به ذکر است که پدر ایشان، سیدجواد خامنه‌ای از علما و مجتهدان عصر خود بود که در سال 1345 ق به نجف رفت و از حوزه درس میرزا محمدحسین نائینی، سیدابوالحسن اصفهانی و آقا ضیاءالدین عراقی کسب فیض کرد و از 3 نفر یاد شده اجازه اجتهاد گرفت.)


سپس به مدرسه نواب رفت و دوره سطح را در آنجا به پایان برد. همزان با تحصیلات حوزوی دوره دبیرستان را تا سال دوم متوسطه ادامه داد.

وی معالم‌الاصول را نزد آیت‌الله سیدجلیل حسینی سیستانی و شرح لمعه را نزد پدر و میرزا محمد مدرس یزدی فرا گرفت. رسائل، مکاسب و کفایه را نیز نزد پدر و آیت‌الله حاج شیخ هاشم قزوینی آموخت .در 1334 ش، در درس خارج فقه آیت‌الله سیدمحمد هادی میلانی حاضر شد.

تحصیل در حوزه نجف

وی در 1336 ش طی سفر کوتاهی همراه خانواده به نجف رفت و در دروس مدرسان بنام حوزه علمیه نجف، از جمله آیات سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خویی، سید محمود شاهرودی، میرزا باقرزنجانی و میرزا حسن بجنوردی حضور یافت، ولی به دلیل عدم تمایل پدر برای اقامت در آن شهر به مشهد بازگشت و یک سال دیگر در درس آیت‌الله میلانی حاضر شد.


تحصیل در قم

سپس در 1337 ش به شوق ادامه تحصیل عازم حوزه علمیه قم گردید. در همین سال و پیش از عزیمت به قم، آیت‌الله محمدهادی میلانی به وی اجازه روایت داده بود. سیدعلی خامنه‌ای در قم نزد بزرگانی چون آیات حاج آقا حسین بروجردی، امام ‌خمینی، حاج شیخ مرتضی حائری یزدی، سید محمد محقق داماد و علامه‌طباطبایی علم آموخت. در مدت اقامت در قم اکثر وقت خود را به تحقیق، مطالعه و تدریس می‌گذراند.


بازگشت به مشهد

آیت‌الله خامنه‌ای در سال 1343 ش به دلیل عارضه بینایی پدر و برای کمک به وی به ضرورت از قم به مشهد بازگشت. ایشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ایام تعطیل یا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصیلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتید بزرگ حوزه مشهد بویژه آیت الله میلانى ادامه دادند.

او از ابتدای حضور در مشهد، به تدریس سطوح عالی فقه و اصول (رسائل، مکاسب و کفایه) و برگزاری جلسات تفسیر برای عموم همت گماشت.

در این جلسات جمعیت کثیری از قشر جوان به ویژه دانشجویان حضور پیدا می‌کردند. او در جلسات تفسیر خود، مهم‌ترین پایه‌های فکری اسلام و اندیشه اسلامی را از خلال آیات قرآن استخراج و بیان می‌نمود و به تعمیق بنیان‌های اندیشه مبارزه و براندازی حکومت طاغوت می‌پرداخت به صورتی که شرکت کننده در درس تفسیر او به این نتیجه ضروری و طبیعی می‌رسید که حکومتی بر پایه اسلام و معارف دین باید در کشور تحقق یابد.

یکی از اهداف اصلی او از تفسیر، انتقال مبانی انقلاب اسلامی به جامعه بوداز 1347 ش درس تخصصی تفسیر را نیز برای طلاب علوم دینی شروع کرد که این دروس و جلسات تفسیر تا 1356 ش و قبل از دستگیری و تبعید به ایرانشهر ادامه داشت. جلسات تفسیر در سالیانی از دوره ریاست ‌جمهوری و پس از آن ادامه داشت.


مرجعیت آیت الله خامنه ای

درباره مرجعیت ایشان باید به 6 نکته اشاره کرد:

1- معمولاً شخصیت علمی‌‌ کسانی که مسئولیت‌های سیاسی و اجرایی را می‌پذیرند، تحت تأثیر شخصیت اجتماعی و سیاسی ‌‌ایشان قرار می‌گیرد و سنگینی سایه‌ی سیاست و امور اداری بر تمام جوانب زندگی آنان احساس می‌شود. حتی امام خمینی(ره) که سال‌ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، چند دهه استاد برجسته و شناخته‌شده‌ی حوزه‌ها بودند و در سطوح خارج، مجتهدان و مراجع بسیاری را تربیت کردند، شخصیت علمی و عرفانی‌شان پس از انقلاب تحت تأثیر مقام سیاسی و اجتماعی‌شان قرار ‌گرفت. رهبر معظم انقلاب هم همین‌طور هستند. یعنی از بُعد علمی و کارهای حوزوی ایشان کمتر سخنی به میان آمده است.

2- آیت الله خامنه ای پیش از رهبری همه مراحل علمی حوزه را پشت سر گذاشته و به عنوان مجتهد شناخته می شدند. یک دلیل واضح برای این ادعا، انتخاب ایشان به عنوان رهبر انقلاب است. طبق اصل 5 قانون اساسی «در زمان غیبت ولى‏عصر(عج) در جمهورى اسلامى ایران، ولایت امر و امامت امت بر عهدهفقیه عادل و باتقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبّر است که اکثریت مردم او را به رهبرى شناخته و پذیرفته باشند.». خبرگان که مرکب از ده ها مجتهد مسلم و چندین مرجع تقلید بود، موظف به احراز این شرط(فقاهت یا اجتهاد، نه مرجعیت) بودند. و البته این شرط درباره آیت الله خامنه ای احراز شد. بنابراین مقام معظم رهبری هنگام انتخاب شدن به رهبری به عنوان مرجع مطرح نشدند، بلکه تنها به عنوان مجتهد جامع‌الشرایط و آگاه به مسائل و زمان، مطرح بودند.

3- پس از رهبری ایشان به پیشنهاد برخی همچون آیت الله مومن و آیت الله یزدی جلساتی برای دروس فقهی با حضور اعضای شورای نگهبان (که همگی فقیه بودند) تشکیل می شود. تا مراتب علمی ایشان از سوی افرادی که در درس شرکت می‌کنند، منعکس و علمیت ایشان با تدریس خارج‌ و تدریس درباره مسائل علمی  فقهی برای همه محرز شود. طبعاً در چنین جلساتی افراد شناخته می‌شوند و قدرت استنباط و تسلط بر علومی که در استنباط لازم است، مثل ادبیات، تفسیر، رجال و... برای سایر اعضا معلوم می‌شود. در همان سال افرادی که در این جلسات حضور داشتند درباره قوت اجتهاد ایشان به مطالبی اشاره کردند که در بخش های بعدی ذکر می شود.

4- تدریس درس خارج رهبری از سال 69 شروع شده است و هم اکنون ایشان بیش از 23 سال است که به صورت منظم به ارائه مباحث فقهی، اصولی و رجال پرداخته‌اند. بیش از 800 روحانی که دروس سطح را گذرانده‌اند در درس خارج معظم‌له شرکت می‌کنند. «بسیاری از روحانیون جزو شاگردان آیت الله گلپایگانی، آیت الله مرعشی نجفی و بزرگانی که امروز به رحمت خدا رفته اند هستند. در واقع، حدود 50 درصد از شاگردان ایشان کسانی هستند که حداقل یکی دو مرجع بنام کشور را شاگردی کرده اند. بنابراین، از یک پختگی و جا افتادگی برخوردار هستند.


ضمن اینکه برخی از حاضران در درس خارج ایشان در حال حاضر سطوح عالیه و درس خارج را خودشان درس می دهند، اما باز هم علاقه دارند که در کلاس حضرت آقا حضور داشته باشند.

از ویژگی‌های ممتاز این درس حضور بانوان در آن است؛ بانوانی که جزء زنان فاضل و باسواد حوزه و دانشگاه محسوب می‌‌شوند.

5- پس از ارتحال آیت الله العظمی اراکی در سال 73 و خلا ایجاد شده، جامعه مدرسین و جامعه روحانیت مبارز برای مشخص شدن تکلیف مقلدین به صورت جداگانه اقدام به انتشار بیانیه هایی می کنند و افراد واجد شرایط مرجعیت را بیان می کنند. در هر دو  بیانیه که در حکم «اجازه اجتهاد» است، نام آیت الله خامنه ای دیده می شود.


بخشی از بیانیه جامعه روحانیت مبارز:

جامعه روحانیت مبارز تهران ضمن احترام و اکرام نسبت به همه شخصیتهای فقهی، بویژه علما، مدرسین و استوانه های علمی حوزه علمیه ی قم و همچنین ضمن عرض تسلیت به مناسبت رحلت جانگداز فقیه ربانی و عالم صمدانی حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ محمد علی اراکی «رضوان الله تعالی علیه» و درخواست علو درجات برای فقها و مراجع عالیقدری که بار سنگین مرجعیّت را بر دوش جان کشیدند و پس از ایفای مسؤولیت الهی خویش چشم از جهان فرو بستند خصوصاً بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی «قدس سره» و طول عمر و سلامت برای رهبری عظیم الشأن انقلاب اسلامی که پرچم پرافتخار امامت و ولایت را با همه توان برافراشته ، اسامی آیات عظام و فقهای والا مقامی که تقلید از آن بزرگواران جایز و عمل به فتاوی آنان صحیح و مبری الذمه می باشد را اعلام می دارد .

1- حضرت آیت الله حاج سید علی خامنه ای

2- حضرت آیت الله حاج شیخ محمد فاضل لنکرانی

3-حضرت آیت الله حاج میرزا جواد آقا تبریزی

چگونگی احراز مرجعیت رهبر انقلاب

قابل ذکر است که هر سه نفر از این آیات عظام بقاء تقلید بر مجتهد میت را جایز می دانند و از آن افرادی که احیاناً دسترسی به بخشی از فتاوای مرجع تقلیدشان نداشته باشند ، می توانند طبق فتوای مجتهد میت ، مثلاً مانند امام خمینی (قدس سره) ، عمل نموده و نگرانی برای عدم انتشار رساله عملیه نداشته باشند .

والسلام علی عباد الله الصالحین

6- استنکاف  آیت الله خامنه ای از دادن رساله توضیح المسائل

یک نکته را لازم است عرض کنم. از برادران و خواهران عزیز خواهش میکنم این مطلب را بدون احساسات گوش کنند. آن روزی که در مجلس خبرگان، بعد از رحلت امام رضوان‌اللَّه‌علیه - آن روزِ اوّل که بنده هم عضو مجلس خبرگان بودم - بحث کردند چه کسی را انتخاب کنیم و بالاخره اسم این بنده‌ی حقیر به میان آمد و اتّفاق کردند بر این‌که این موجود حقیر ضعیف را به این منصب خطیر انتخاب کنند، من مخالفت کردم؛ مخالفت جدّی کردم. نه این‌که میخواستم تعارف کنم؛ نه. او خودش میداند که در آن لحظات در دل من چه میگذشت. رفتم آن‌جا ایستادم و گفتم آقایان! صبر کنید، اجازه بدهید. اینها هم ضبط شده، موجود است. هم تصویرش هست، هم صدایش هست. شروع کردم به استدلال کردن که مرا برای این مقام انتخاب نکنید. گفتم نکنید؛ هر چه اصرار کردم، قبول نکردند. هر چه من استدلال کردم، آقایان، مجتهدین و فضلایی که آن‌جا بودند، جواب دادند. من قاطع بودم که قبول نکنم؛ ولی بعد دیدم چاره‌ای نیست. چرا چاره‌ای نیست؟ زیرا به گفته‌ی افرادی که من به آنها اطمینان دارم، این «واجب» در من «متعیّن» شده است. یعنی اگر من این بار را برندارم، این بار بر زمین خواهد ماند. این‌جا بود که گفتم قبول میکنم. چرا؟ چون دیدم بار بر زمین میماند. برای این‌که بار بر زمین نماند، آن را برداشتم. اگر کس دیگری آن‌جا بود، یا من میشناختم که ممکن بود این بار را بردارد و دیگران هم او را قبول میکردند، یقیناً من قبول نمیکردم. بعد هم گفتم پروردگارا! توکّل بر تو. خدا هم تا امروز کمک کرد. قبل از آن هم همین‌طور بود. من دو دوره به ریاست جمهوری انتخاب شدم و در هر دو دوره هم قبول نمیکردم. دوره‌ی اوّل - که تازه از بیمارستان آمده بودم - دوستان گفتند اگر تو قبول نکنی، این بار بر زمین میماند؛ کسی نیست. ناچار شدم. دوره‌ی دوم، خودِ امام به من فرمودند که بر تو متعیّن است. خدمت ایشان رفتم و گفتم: آقا؛ من قبول نمیکنم. من دیگر این دفعه به میدان نمیآیم. گفتند: بر شما متعیّن است. یعنی واجب، واجب کفایی نیست؛ متعیّناً بر شما واجب است؛ واجب عینی است.

عزیزانم! اگر واجب عینی باشد، من از زیر هیچ باری دوش خودم را خالی نمیکنم. در قضیه‌ی مرجعیّت، موضوع این‌گونه نیست. بار بر زمین نمیماند. این قضیه متوقّف به فرد نیست. آری؛ آقایان فهرست دادند و اسم این حقیر را هم در آن فهرست آوردند. امّا اگر از من سؤال میکردند، میگفتم این کار را نکنید. بدون اطّلاعِ من این کار را کردند. بعد از آن‌که اعلامیه‌شان صادر شده بود، من خبردار شدم؛ والّا نمیگذاشتم. حتّی من به تلویزیون اطّلاع دادم و گفتم اگر آقایان ناراضی نمیشوند، اعلامیه‌ی آنها را که میخوانید، اسم مرا نخوانید. بعد گفتند که نمیشود؛ تحریفِ اعلامیه است. آقایان نشسته‌اند، چند ساعت جلسه کرده‌اند؛ نمیشود. من اکنون به شما عرض میکنم: ملّت عزیز! عزیزان من! آقایان محترم و بزرگانی که از گوشه و کنار گاهی به بنده پیغام میدهید که رساله بدهم! بار فعلی من بسیار سنگین است. بار رهبری نظام جمهوری اسلامی و مسؤولیتهای عظیم دنیایی، مثل بار چند مرجعیّت است. این را شما بدانید. اگر چند مرجعیّت را روی همدیگر بگذارند، ممکن است بارش به این سنگینی شود؛ ممکن است. فعلاً ضرورتی نیست. آری؛ اگر العیاذ باللَّه وضع به جایی میرسید که میدیدم چاره‌ای نیست، میگفتم عیبی ندارد. من با همه‌ی ضعف و فقری که دارم، به فضل پروردگار، آن‌جا که ناچار باشم - یعنی ضروری باشد - برای برداشتن ده بار به این سنگینی هم حرفی ندارم که بردارم و روی دوش خودم بگذارم. اما فعلاً آن‌گونه نیست. فعلاً نیازی نیست. بحمداللَّه این همه مجتهدین هستند. من قم را اسم آوردم؛ غیر قم هم هستند. مجتهدینی هستند، افراد شایسته‌ای هستند. چه لزومی دارد حال که این بارِ سنگین را خدای متعال بر دوش نحیف این حقیرِ ضعیف گذاشته است، بار مرجعیّت را هم رویش بگذارند؟ احتیاجی به این معنا نیست. پس کسانی که اصرار میکنند و میگویند: آقا رساله بدهید، توجّه کنند که من برای خاطر این از قبولِ بار مسؤولیتِ مرجعیّت استنکاف میکنم. بحمداللَّه آقایان هستند و نیازی به این معنا نیست. البتّه، خارج از ایران حکم دیگری دارد. بارِ آنها را من قبول میکنم. چرا؟ برای خاطر این‌که آن بار را اگر من بر ندارم، ضایع خواهد شد. آن روزی که احساس کنم آقایانی که امروز بحمداللَّه در این‌جا هستند و به عقیده‌ی من کافی هستند - و میبینیم کفایت لازم و بلکه فوق اندازه‌ی ضروری برای تحمّل بار مسؤولیت هم امروز در قم وجود دارد - میتوانند بارِ خارج را هم تحمّل کنند، آن‌جا باز من کنار میکشم. امروز من درخواست شیعیان خارج از ایران را قبول میکنم؛ برای خاطر این‌که چاره‌ای نیست. مثل همان جاهای دیگر است که ناگزیر هستیم. اما در داخل ایران هیچ احتیاجی نیست.


منبع: مشرق
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین